Info
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003

English
MT (Movable Type)
Untitled text's
ويژوال بيسيك
ويديو و دي‌وي‌دي (DVD)
آموزشي
الکترونیک و میکرو
برنامه‌هاي من نوشته
تفکرات فرا زمينی
داستان
درهم - سوا كردني نيست
سفرنامه
سايتهاي پدر بيامرز



موضوعات:
قدیم قدیما:
جستجو:
خبرنامه:
بازدید کنندگان: 868783
تعداد نظرات: 5830
نوشته ها: 863
به روز شده: 3 روز پيش
پذیرایی:
لاست لرد نخستین وبلاگ دو ستونه و دو نفره است ... و اما لاست لرد در لغت یعنی لرد گم گشته و لرد را هم معنی می‌کنند به خدا ، مسیح ، ارباب ، آقا و سرور ... هرچند که نه گم گشتگی ارتباطی با نویسنده ستون سمت چپ دارد و نه لرد بودن را نسبتی است با نویسنده ستون راست و این‌دو تنها نام‌هایی هستند تا در پناهشان بتوانیم حرفهایی برای گفتن داشته باشیم ...
گاه به گاه نوشته‌های Lost

[ نامه ] [ یاهو! ]
یلدا مبارک

Watermelon-Yalda.jpgدوباره یلدا شد و شروع اس ام اس های بانمک و بی نمک.
البته اگه یه جستجویی در گوگل بکنید میبینید که در کل ده، دوازده  تا اسم ام اس وجود داره که همه به هم میفرستند.
البته یکی رو دیدم که خیلی باحال بود. علاوه بر لطافت شعری، طنز زیبایی هم توش به کار رفته بود.
گفتم بنویسم که شماهم لذت ببرید.


میان دوستان افتاده ای تک،          رُخت هندونه، زلفت عین پشمک.
به یادت بوده ام هرچند اندک          برایت میزنم اینک پیامک.
شب یلدای تو، ای گل مبارک.


اگه حال دارید یک بند به این شعر اضافه کنید و در قسمت نظرها بنویسید.
شاید سال دیگه نوشته شما اس ام اس شد و پخش شد... (اگه اس ام اس باحال و طنز دیگه ای داشتید بنویسید)

---------------
اصلاحیه: مصرع آخر رو اصلاح کردم. موقع تایپ یک کم بی دقتی کرده بودم. هرچند که از اصطلاح ای گل خوشم نمیاد ولی چیز دیگه ای گیر نیاوردم که بهش بخورد و معنا عوض نشود. 

بازگشت هیولا

ToolBox.jpgراست میگن هیچ کجا خونه خود آدم نمیشه.

پس از مدتها دوری از اینجا و کمی خستگی درکردن، کمی جمع آوری اطلاعات و چیز یاد گرفتن، اگه همه چیز مرتب باشه میخوام برگردم.

منظورم هم از برگشتن، نوشتن دوباره مطالبه ها، نه معنی دور زدن میده و نه معنی بازگشت به خویش و وطن و از این حرفها...

حالا ببینم کی بر میگردم.

یک کم هم اینجا رو باید گرگیری کنم.

 فعلا

------------------

پ.ن. جناب لرد عزیز هم لطف کنن یک کم در مطالبشون عکس مرتبط بگنجانند که مطلب بیش از حد خشک نشود.

ممنون

فصل دوم - ساخت کابل برنامه ریزی میکرو

توی این فصل اولین کاری که باید بکنیم اینه که یک کابل درست کنیم تا بتونیم از کامپیوتر توی میکرو برنامه بریزیم. این کابل خیلی پیچیده نیست ولی یک کم دقت میخواد تا پایه‌های میکرو رو درست وصل کنیم.

کسانی که یک کم تجربه الکترونیکی دارن حتما شنیدن یا دیدن که میکروها رو باید بوسیله یک دستگاه خاصی به اسم پروگرامر (Programmer) برنامه‌هاشون رو توش ریخت. معمولا ساخت یا خرید این دستگاهها خودشون یک داستان مفصلی دارن و خیلی‌ها از کار با میکرو به خاطر همین دنگ و فنگها صرف نظر می‌کنن. اما.....

اما جناب AVR ما، علاوه بر تمام مزیت‌هایی که فصل قبل رو به خودش اختصاص داده بود، برنامه ریزیش هم یک شاهکاره.

یعنی کافیه پنج تا سیم از میکرو بکشید به کامپیوتر وصل کنید تا بتونید به راحتی میکرو رو پروگرام کنید.


هیچ دستگاه خاصی برای پروگرام کردن میکروهای AVR احتیاج نیست.

ساخت کابل مخصوص پروگرام کردن میکروهای AVR

برای پروگرام کردن یک میکروی AVR تنها به یک فیش پارالل (Parallel) که بهش LPT یا DB-25 هم میگن نیاز داریم.
بعد باید یک سری از پایه‌های میکرو رو به پایه‌های فیش پارالل لحیم کرد.


[ادامه مطلب...]
پروژه های عملی با میکرو AVR - فصل اول - مقدمه جات

یکی از بهترین پروژه های عملی بچه های برق، الکترونیک، مخابرات و کنترل و خیلی رشته های دیگه، پروژه های الکترونیکی با استفاده از میکرو کنترلرها است.

توی چند قسمت چندین پروژه ساده و جالب رو با میکرو کنترلر درست میکنیم که به درد همه بخوره، هم نمره بگیرین و هم خودتون از اینکه یک مدار ساختین لذت ببرین.

اول از همه بگم که در قسمت اول که الان خواهید خوند، سعی کردم یک کمی مقدمه بگم و طوری توضیح بدم که افرادی هم که علاقه دارن ولی دانش زیادی از الکترونیک ندارن اما از کارهای فنی سر درمیارن بتونن استفاده کنن.

اگه استاد برنامه نویسی میکرو و یا الکترنیک هستید میتونید از این بخش صرف نظر کنید.

مقدمه خوب برای بچه های خوب

میکرو چیه؟

تو فارسی ما استاد خلاصه کردن کلمه های سخت و قلمب سلمبه خارجی هستیم. میکرو در اصل خلاصه شده میکرو کنترلر (Microcontroller) هست. (بعضی وقتها به میکرو پروسسور هم میکرو میگن که یک سری تفاوت عمده داره و به درد این مطلب نمیخوره)

از وقتی الکترونیک اومد زندگی متحول شد و از وقتی IC اومد الکترونیک متحول شد!
از فرمایشات حکیم بزرگوار Lost !!

IC دیگه چیه؟

آی سی یک قطعه الکترونیکی هست که یک مدار خیلی بزرگ رو توی یک فضای خیلی کوچیک فشرده کردن و تنها سیمهای رابطش رو بیرون آوردن. مثلا فرض کنید همین CPU کامپیوتر شما که یک آی سی فسقلی هست حدود 200 میلیون قطعه مختلف توش کار گذاشته شده. حالا تعداد قطعات روی Motherboard خودتون رو بشمرید به زحمت به 1000 قطعه میرسه.

یعنی اگه قرار بود CPU شما رو توی یک بسته کوچیک جاساز نکنند، الان اندازه اون CPU در حدود یک اتاق بزرگ بود.

ما که آخرش نفهمیدیم میکرو چیه؟

میکرو یک IC خیلی جمع و جوره که معمولا چندین هزار قطعه الکترونیکی رو در کنار هم در یک بسته قرار دادن. اینطوری هم در فضایی که یک مدار خیلی بزرگ نیاز داره صرف جویی میشه، هم هزینه ساخت میاد پایین و هم مصرف برق کمتری داره.

مثلا کیبرد شما، ماوس شما، تلوزیون، یخچالهای جدید، ساعتهای دیجیتال، ماشین حسابها، درب بازکنهای تصویری و غیره همه میکرو دارن. کارهایی هم که میکرو میتونه بکنه تقریبا نامحدوده، یعنی از اندازه گیری دما در یخچال، تا دریافت و ارسال مادون امواج قرمز در کنترل تلوزیون، محاسبات پیچیده ریاضی تا کنترل ربات و هوش مصنوعی رو میتونه انجام بده.


[ادامه مطلب...]
تست Word 2007 برای وبلاگها

این ورد 2007 عجب چیز جالبیه. باز هم مایکروسافت از دستش در رفت و یک برنامه خوب ساخت.

امشب داشتم با ورد کار میکردم که دیدم امکان پست برای وبلاگها رو هم داره. گفتم حتما باید راهش بندازم.

یک خورده ور رفتن باهاش و یک کم جستجو در اینترنت این نتیجه رو داد که به سادگی میشه از ورد به وبلاگ مورد نظرتون پست کنید.

این پست رو الان دارم با همین ورد تایپ میکنم.

فعلا ببینم چطوریه.. هنوز نمیتونم صد درصد بگم که خیلی عالیه. چون مثل برنامه «Windows Live Writer» که قبلا معرفی کرده بودم قالب وبلاگ رو توش قرار نمیده. ولی امکانات ویرایش بسیار عالی ورد در اختیار آدمه.

برای راه انداختنش این مراحل رو طی کردم.

  • دکمه «Office Button» رو زدم و از Publish گزینه Blog رو انتخاب کردم.
  • از من پرسید که میخوای اکانت جدید درست کنی یا نه. اگه ازتون پرسید بگین آره ولی اگه نپرسید هم از همون صفحه جدیدی که باز میشه «Manage Accounts» رو بزنید.
  • New رو بزنید تا اکانت جدید بسازید.
  • از کادر «Choose your blog provider» سرویس وبلاگ خود رو انتخاب کنید. یعنی:
    • اگه از بلاگر وبلاگ دارین Blogger رو انتخاب کنید و Next رو بزنید و بعد Username و Password رو وارد کنید و تمام.
    • اگه وبلاگتون با WordPress کار میکنه، WordPress رو انتخاب کنید و Next بزنید و توی صفحه بعد در قسمت «Blog Post URL» آدرس دقیق وبلاگتون رو بصورت
      «http://LostLord.com/xmlrpc.php» وارد کنید و بعد Username و Password رو وارد کنید و تمام.
    • اگه وبلاگ شما با MovableType کار میکنه، گزینه Other رو انتخاب کنید و توی صفحه گزینه API رو بگذارید روی MetaWeblog و بعد در قسمت «Blog Post URL» آدرس دقیق وبلاگتون رو بصورت
      «http://LostLord.com/cgi-bin/mt/mt-xmlrpc.cgi» وارد کنید و بعد Username و Password رو وارد کنید و تمام. یعنی آدرس فایل «mt-xmlrpc.cgi» رو بهش بدین و خارج بشین.
    • در مورد وبلاگهای ایرانی مثل پرشین بلاگ و بلاگفا و غیره اطلاع دقیقی ندارم که چطوری میشه اینکار رو کرد ولی اگه هر کدوم از API های Atom و یا MetaWeblogs رو ساپورت کنن به همین صورت میشه تنظیمشون کرد.

  • برای تنظیم جایی که عکسها قراره آپلود بشه دکمه «Picture Option» رو بزنید.
    • گزینه «My Own Server» گزینه مورد نظر اکثر کسانی هست که خودشون هاست دارن و عکسها رو روی سایت خودشون آپلود میکنن. این گزینه رو انتخاب کنید.
    • در قسمت «Upload URL» آدرس کامل FTP سایتتون رو وارد کنید. مثلا در سایت ما اینطوریه: «ftp://USERNAME:PASSWORD@lostlord.com/public_html/lost» یعنی من به ورد میگم که همه عکسهای من رو توی فولدری به نام lost روی سرور ذخیره کنه. توجه کنید که public_html شاخه اول سایت (Root) هستش و تقریبا همه جا ثابته. پس اگه یک فولدر به اسم image توی ریشه سایتتون دارید باید بزنید /public_html/image
    • در قسمت «Source URL» آدرس HTTP اون شاخه رو وارد کنید. یعنی همون آدرسی که بصورت معمول توی اکسپلورر میزنید تا اون عکس دیده یشه. مثلا مال ما اینطوریه:
      «http://www.lostlord.com/lost» یعنی درون پستها عکسها رو از این شاخه نشون بده.

  • دیگه تنظیم دیگه ای نداره. متن مورد نظرتون رو تایپ کنید و دکمه Publish رو بزنید. اگه همه چیز و همه تنظیمات درست باشه، به سرعت متن مورد نظر شما ارسال میشه.

  • برای تنظیم کردن موضوع (Category) مطلب از روی ریبون بالای برنامه گزینه «Insert Category» رو بزنید.
  • برای باز کردن و تغییر دادن پستهای قبلی کافیه دکمه «Open Existing» رو بزنید.

همونطور که میبینید عکسها رو با استفاده از خود ورد 2007 سایه زنی کردم و تغییر اندازه دادم. تازه میتونید به سادگی چارت و جدول هم به متن اضافه کنید.

فعلا همین قدر بلدم. اگه نکته جدیدی گیرم اومد حتما میگم.

Maths student’s love letter

اینو چند وقت پیش توی یک سایت روسی گیر آوردم خیلی برام جالب بود.

hand-Heart.jpg

My Dear Love,

Yesterday, I was passing by your rectangular house in trigonometric lane. There I saw you with your cute circular face, conical nose and spherical eyes, standing in your triangular garden.

Before seeing you, my heart was a null set, but when a vector of magnitude (likeness) from your eyes at a deviation of theta radians made a tangent to my heart, it differentiated.

My love for you is a quadratic equation with real roots, which only you can solve by making good binary relation with me. The cosine of my love for you extends to infinity. I promise that I should not resolve you into partial functions but if I do so, you can integrate me by applying the limits from zero to infinity.

You are as essential to me as an element to a set. The geometry of my life revolves around your acute personality. My love, if you do not meet me at parabola restaurant on date 10 at sunset, when the sun is making an angle of 160 degrees, my heart would be like a solved polynomial of degree 10. With love from your higher order derivatives of maxima and minima, of an unknown function.

Yours ever loving,
x*y*z

به قول جناب لرد:
پ.ن.: اولن این جناب مجهول الهویه ایکس وای زد هیچ نسبتی با من ندارن و دویومن من اصلا از این سوسول بازیها بلد نیستم که نامه عاشقانه از خودم در کنم. محض روشن شذن قضیه گفتم ها....

۱۵ مطلب پر طرفدار
نوشته‌های گاه و بی‫گاه Lord

[ عکس خانه ] [ یاهو! ]
در غزه انسان را می‌کشند

گویند که در مغرب زمین احترام به حق و حقوق حیوانات از آن جهت پایه گذاشته شده که انسانها از بدو کودکی دل رحم بودن و احترام گذاشتن به شأن و مقام موجودات ِ زنده را بیاموزند.

و بر این موضوع پافشاری و سختگیری می‌شود تا کسی از بنی بشر بیماری سخت دلی و قصاوت در روحش ریشه ندواند و همه در صلح و صفا باشند
و نگهداری حیوانات خانگی و غیر خانگی هم در همین جهت است.

چرا که می‌پندارند آنکس که سگش برایش عزیزترین است چنان انسان‌ها را دوست خواهد داشت که از فرط پاکی و عطوفت دیگر از حد فرشتگان هم گذشته و جانش را برای بشریت خواهد داد ...

puppy_pets.jpg

اما نتیجه ی شعارهای ظاهرفریبِ غرب همین میوه ای است که در قلب شرق میانه کاشته است
و می‌بینید که هندوانه ی ابوجهل است این اسرائیل مادر به خطای بدذات که با تمام عسل‌های دنیا و آخرت هم نمی‌شود هضمش کرد!

چه سکوت سنگینی است در غرب ِ سرد، این روزهای کریسمس و سال نوی میلادی
به نظرم خیلی چیزها این روزها مسخره است
مثل زمان جنگ 33 روزه لبنان
باز حرص تمام وجودم را گرفته و کاری از دستم بر نمی‌آید
هیچکس کاری از دستش بر نمی‌آید؟!
آقا دارند می‌کشند آدمها را‍!

قشر فرهیخته و روشنفکر هم که خدا را شکر میان تناقضات فلسفی شان لالمانی گرفته اند و نمی‌دانند چه بگویند!
نظریه سیاسی می‌دهند که اوباما می‌آید و روند صلح از نو شروع می‌شود و عراق فلان می‌شود و افغانستان بهمان می‌شود و دنیا گلستان می‌شود و اسرائیل این کار را کرده که کرده و فقط می‌خواهند به اوباما وجهه بدهند یا نهایتاً زهر چشمی از انتفاضه ی دوم بگیرند تا به انتفاضه ی سوم کشیده نشود و از این قبیل اراجیف!

نظریه ی من اما بنابر آنچه به چشم خود دیده ام این است که آرزوهای نفسانی انسان او را تبدیل به حیوانی درنده می‌کند و غربی‌ها چه در گذشته و حال و چه در آینده، آرزومندترین و دنیادوست‌ترین مردمانند.

مگر همین مرحوم ساموئل خان هانتینگتون خودشان نگفت که غرب چیرگی اش بر جهان به سبب خشونت و وحشی گری است و نه اینکه پخی باشد و این را خودشان معمولاً فراموش می‌کنند و غیرغربی‌ها فراموش نمی‌کنند؟!


The West won the world not by the superiority of its ideas or values or religion, but rather by its superiority in applying organized violence. Westerners often forget this fact, non-Westerners never do.
The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, p.51.

بیچاره نبود که ببیند امروز و این هفته را که غرب وسیله‌اش را به اسرائیل می‌دهد و پشتیبانی می‌کند و دنیای شیعه و سنی و عرب و غیر عرب و انسان‌دوستان و حقوق بشری‌ها هستند که فراموش می‌کنند!
بله
می‌کشند و این کشتن را انگار نه انگار که کسی می‌بیند ...
مصلحت اندیشی کشورهای مدعی ِ اسلام و مسلمانی و انسان‌دوستی و چراغ سبز نشان دادن به دشمن قسم خورده هم تا به این حد؟!

شک دارم به مسلمانی
شک دارم به مسلمانی ِ خویش
شک دارم حتی به انسان.
به کجا می‌رویم؟
به کجا می‌روند؟

gazza_palestinian_ child.jpg

تلخ است کمی
مثل قهوه بی شکر!
اما به گمانم این پنجاه هزار هیئت عزاداری (فقط در تهران) هم که شناسنامه گرفته اند اگر هزار و چهارصد سال پیش بودند باز فقط خبر کشته شدن ِ حسین را می‌شنیدند و نه فریاد یاری طلبیدنش را ...

خبر را می‌شنیدند و غصه می‌خوردند که چرا ماتحت فراخ و دنیا طلبی و مصلحت اندیشی نگذاشت بروند ...
بجنگند در راه خدا؟
پس چه کسی تدارکات و بسیج و بنیاد شهید و مستضعفان و جانبازان و کمیته امداد را بچرخاند؟
نه آقا ...
بروند تماشا بهتر است
و بعد عزا بگیرند و بزنند توی سر باقی مردم و بیرون هیئتی که راه انداخته اند سیگاری دود کنند و ...
چه بسا که چلو قیمه ای هم نذر می‌کردند و برای تبرک و سلامتی ِ تن ِ وامانده می‌خوردند که مبادا درد و بلایی بگیرد!

تلخ است
اما به گمانم همه اهل کوفه ایم ...
فقط حرف می‌زنیم
فقط نگاه می‌کنیم
شاید نگاه هم نکنیم
آخر این همه چیز قشنگ هست برای دیدن!
از آن بهتر کلی کوفت و زهرمار هم برای گوش کردن و خوردن و پوشیدن و خارجی بودن هست!
از دوست داشتن ِ دنیا بگذریم؟

چه می‌گویم!
یادم نیست انگار دوران جنگ و شور حسینی خیلی وقت است که تمام شده و صلح طلبی مد شده
باید صلح طلب باشی تا کسی از تو نترسد و وجهه ای جهانی داشته باشی و هربلایی که خواستند سرت بیاورند.

نمی‌گذارند بفهمی مسیح سیلی خور در تاریخ وجود نداشته و عیسای ناصری در تدارک سرباز و اسلحه بوده که به سراغش رفتند و قیام را در نطفه خفه کردند و تاریخ را آنطور نوشتند که به اینجا کشیده شود ...

حوصله تان سر می‌رود
بگذریم
فقط انگار اعصاب من این روزها بدجوری خط خطی است!

در ضمن
مرگ جانگداز شيخ راشد بن احمد المعلا حاکم اميرنشين ام‌القيوين امارات متحده عربي رو به شيخ خليفه بن زايد آل نهيان، شیخ ابوظبی و رييس امارات متحده عربی و همچنین شما دوست عزیز تسلیت عرض می‌کنم!
به همین مناسبت سه روز در دوبی عزای عمومی اعلام شده و چهل روز پرچم محترمشون نیمه افراشته س!!
نه به خاطر کشته شدن 400 نفر آدم بی‌گناه غزه!
فقط به خاطر مرگ یک نفر!

البته به عنوان یک آدم غیرفعال در صنعت جهانگردی هم امیدوارم از اینکه سفرتون رو به دوبی، سرزمین روس‌پی‌ها و دیسکوها و زرق و برق‌ها و خوش گذرونی‌ها و خرید‌ها، کنسل کردید؛ زیاد ناراحت نشده باشید.
خدا رو شکر اوضاع تایلند آروم شده و می‌تونید به پاتایا رفته و بهشت و نرم‌تنان زیبا روی اونجا رو تجربه کنید.

پ.ن: بابت عکس کودک قربانی هم اگر مزاج نازک و ظریف ِ بعضی دوستان ِ ناز و انسان‌دوست و گرامی رو آزرده کرد عذرخواهی می‌کنم
پیشنهاد دادند با هر مطلب عکس مرتبی قرار دهیم و از این بهتر عکسی پیدا نکردم.

پول دار؟!

849068 $
ما اینقد پول داریم؟
شما چقدر؟



My blog is worth $849,068.16.
How much is your blog worth?

بعد باحاله که الان بزرگترین مشکل ما مالیه و وقتی چند سال دیگه بشه و سن و سالی ازمون بگذره بزرگترین مشکلمون میشه سلامتی ...
همون سلامتی و جوونی که برای رفع مشکلات مالی ، خودمون از بین بردیمشون ...
بعد یک سوال اساسی

کسی هست سایت ما رو بخره و نصف این پول رو بده؟!
دلم میخواد بالای سایت بزرگ بنویسم :

FOR SALE

اول ِ خیابون فرح!

ساعت ده شبه و برف ریزی میاد و سرده و طبق معمول این شب‌های بی ماشینی ِ تهران، از میدون هفت تیر به زور یه تاکسی برای رسیدن به سیدخندان پیدا می‌شه و اگر پیدا بشه کلی از صمیم قلب خوشحالی داره و فرح!
تا اینجای قضیه مشکلی نیست ولی وقتی آقای تاکسی اومد و سوار شدم، یه کم جلوتر از من یه پسر بیست و هفت هشت ساله با گفتن عبارت: "اول ِ فرح" سوار ماشین شد!
راننده هم انگار که نشنیده باشه گفت: " فرمودین کجا؟!"
مسافر که سعی میکنه خیلی شیک و با شخصیت و جنتل من باشه تکرار می‌کنه : "اول فرح ... " بعد با کمی مکس و با تغییر لحن به سمت ِ نزول ِ صوت ِ مبارک و با کمی مایه ی حقارت اضافه کردن، ادامه می‌ده : "همون سهروردی!"

یادم میاد که پدرم گفته بود اسم این خیابون ِ سهروردی رو قبل از انقلاب گذاشتن سهروردی!
از بس که مردم می‌گفتن سر فرح و ته فرح و وسط فرح و غیره .. تصمیم بر آن شد که اسم این خیابون بشه سهروردی!
بعد می‌خواستم همین رو بگم که آقا پسر خوشتیپ ِ قصه ی ما پیاده شدند و فقط جهت روشن شدن ِ موضوع برای سایر مسافرین تاکسی و باز کردن ِ سر بحث، از راننده پرسیدم: "سی سالش شده بود؟!" بعد ادامه دادم و از پدر نقل قول کردم و داستان به اینجا کشید که آقا بغض زیادی هم هیچ خوب نیست!

حالا برای ما اپوزسیون و ضدآخوند و جمهوری اسلامی هستی و به مطهری میگی تخت طاوس و به بهشتی میگی عباس آباد و به صابونچی میگی مهناز و به خرمشهر میگی آپادانا، دیگه خواهشاً فکر نکن سهروردی هم اسم یکی از بزرگان بعد از انقلابه که بخوای کورکورانه از روی کینه بگی فرح ... اون موقع از اونور پل می افتی!

پیام اخلاقی ، انضباطی ، فرهنگی: خوبه آدم حب و بغضش ، هم از روی عقل باشه و هم از روی اطلاع!
گوسفند بودن هیچ خوب نیست .. حتی اگر خیلی باکلاس باشی یا لااقل بخوای ادای قشر فرهیخته ی وابسته به آخور دشمن رو دربیاری!
عزت زیاد!

تناقض بین صورت و ماهیت

حقیقت در این دنیای ناپاک صورت تلخی به خود گرفته است.
هیچ وقت نباید از چیزهایی بپرسید که می‌دانید جواب صادقانه‌ای نمی‌شنوید و از آن بدتر دروغ خواهید شنید.

ممکن است جواب ‌شنیده شده موقتاً ذهن را تسکین دهد و آرامش پیدا کنید اما بعد، دوباره جستجوی حقیقت شروع می‌شود و ذهن برای پیدا کردن پاسخ حقیقی تلاش می‌کند و اگر بتوانید پاسخ را بصورت یقینی پیدا کنید، دیگر آن شخص برایتان ارزش قبل را ندارد و چه بسا بی ارزش شده باشد.

نه در یک مورد که در موارد مکرر این حقیقت برای شما روشن خواهد شد و آن وقت باید رو به صورت مخاطب کرده و محترمانه بگویید: ببخشید من در مورد شما بارها و بارها به تناقض رسیده ام و این یعنی شما برای من آن آدم سابق که وانمود می‌کردید نیستید، در نتیجه رفتارم تغییر کرده است و این من نیستم که باعث این تغییر رفتار شده‌ام، بلکه شما هستید؛ از شما دوری می‌کنم تا در آرامش باشم.

پس به یاد داشته باش هیچ وقت نباید از چیزهایی بپرسی که می‌دانی جواب صادقانه نمی‌شنوی و از آن بدتر دروغ خواهی شنید، تنها می‌توانی صورت مسئله را پاک کنی؛ در این صورت همه برای شما قابل احترام خواهند بود و دوست داشتنی.
باور کنید این برای بیشتر زنده ماندنتان بهتر است و آن جمله ی معروف را متذکر می‌شود که: "هرچه کمتر بدانید بیشتر زنده می‌مانید."


--------------
پ.ن :
جمعی از دوستان اگر در مورد عنوان نوشته بگویند که صورت ، برزخ میان ماهیت و وجود است و نمی‌تواند با ماهیت در تناقض باشد، خواهم گفت که در مورد انسان به معنی الاعم، لایه انگاری و فرض مراتب و طبقات و انواع، کاری دشوار و بسا بیهوده است، چراکه این مار هزار خط و خال را شناختن محال ممکن است.
سپاس

یک نگهبان BRT محترم!

داره با دختری که ظاهراً همکارشه حال و احوال می‌کنه که من می‌رسم به ایستگاه و دستم رو می‌برم توی جیبم و تنها بلیطی که برام مونده رو در میارم و میندازم توی محفظه ی مخصوص بلیط ایستگاه بی آر تی که با عجله برم سمت اتوبوس‌ها و همون موقع می‌بینم یه دستی اومد مچم رو گرفت!
برمی‌گردم و نگاه میکنم و می‌بینم همون آقای تابلو به دست مسئول کنترل بلیط ایستگاهه و چشمم که به چشمش میوفته می‌گه: چرا کاغذ انداختی؟
میگم: بله؟!!؟!

ادامه ی ماجرا رو هم بگذریم ...

--------------------
من واقعاً نمی دونم چقدر خدا بهم تحمل داده ... ولی خب فکر میکنم باید بیشتر ازش بخوام چون تا اینجا که می‌بینم توی این دنیای خراب شده هرچقدر هم آستانه ی تحملت بالا باشه بازم سر و کله ی گوسفندایی اینچنینی پیدا می‌شه که میان چمنای زندگی و لحظات خوبت رو با هم له می‌کنن و به لجن می‌کشن...

Prison Break و باقی قضایا!

مخمصه است که تو را می‌سازد
شاید تو را بسوزاند یا خسته کند، اما پخته می‌شوی!
باید به خودت گوشزد کنی که زندگی همین است که می‌بینی حتی نزدیکترین آدمها به تو از پشت خنجر می‌زنند، بعد باز هم به تو لبخند می‌زنند و باز هم در فکرشان میخ‌های صلیبت را می‌کوبند ...
و مدام است که تو رنج می‌کشی و آنها می‌خندند
-----
prison_break.jpg
-----

ماجرای فرار از زندان بهانه است برای شناخت بهتر دنیایی که در آن آدمها را خواهی دید که تنها از سر نیازشان تو را می‌بینند و به تو سلام می‌کنند در حالیکه در فکرشان تو را پله‌های نردبان ِ پیشرفت خود کرده‌اند...
هرچند که تو ببینی این نردبان بودن و این ترقی کردن‌ها سرابی بیش نیست و مقصدش درون سیاهچاله های پی در پی خواستن و خواستن و زیاده خواهی ِ آنهاست و آنها در خیال خام خود آن را رو به سوی پیشرفت بدانند و کمال ...
و در ذهنت فکر کنی که یک چیز است که در این دنیای به لجن کشیده شده حکم می‌راند؛ کاغذهای رنگی عدد دار ..
و هرچه صفرهایش بیشتر باشد برای آدمها با ارزش تر است!
آخر فکرش را بکن .. تا چه حد پوچ؟! هرچه صفر بیشتر باشد ارزش بیشتر است!!
در ذهنت تکرار کن ... خنده ات می‌گیرد

--------------
بگذریم
--------------

با اجازه ی خودم دارم پریزون برک می‌بینم ...
باید عرض کنم که در مقایسه با لاست به نظرم خیلی واقعی تر و ملموس تر و هیجان انگیزتر و کلی چیزای دیگه تره!
شدیداً توصیه می‌شود ببینید...
تاثیر گذار و جالب است
:)
روحتون شاد و تنتون سلامت

--------
پ.ن: نقل قول‌هایی از این سریال را در آینده خواهم نوشت!

۱۵ مطلب پر طرفدار